غزل شماره 3
دیوان حافظ شیرازی
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بيابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عندليب شيدا را
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظربه بند و دام نگيرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنايی نيستسهی قدان سيه چشم ماه سيما را
چو با حبيب نشينی و باده پيمايیبه ياد دار محبان بادپيما را
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيبکه وضع مهر و وفا نيست روی زيبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظسرود زهره به رقص آورد مسيحا را