غزل شماره 64

دیوان حافظ شیرازی

روی تو کس نديد و هزارت رقيب هستدر غنچه‌ای هنوز و صدت عندليب هست
گر آمدم به کوی تو چندان غريب نيستچون من در آن ديار هزاران غريب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيستهر جا که هست پرتو روی حبيب هست
آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهندناقوس دير راهب و نام صليب هست
عاشق که شد که يار به حالش نظر نکردای خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست
فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيستهم قصه‌ای غريب و حديثی عجيب هست