غزل شماره 65
دیوان حافظ شیرازی
اگر چه عرض هنر پيش يار بیادبيستزبان خموش وليکن دهان پر از عربيست
پری نهفته رخ و ديو در کرشمه حسنبسوخت ديده ز حيرت که اين چه بوالعجبيست
در اين چمن گل بی خار کس نچيد آریچراغ مصطفوی با شرار بولهبيست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببيست
به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباطمرا که مصطبه ايوان و پای خم طنبيست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگرکه در نقاب زجاجی و پرده عنبيست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجهکنون که مست خرابم صلاح بیادبيست
بيار می که چو حافظ هزارم استظهاربه گريه سحری و نياز نيم شبيست